تبليغاتX
behboodi

behboodi

باستانشناسی

 

تاريخ عمومي( بخش اسلامي)

 

    ظهور اسلام در اوايل قرن هفتم ميلادي در سرنوشت سياسي و هنري بسياري از كشورهاي كهن و متمدن آن زمان تاثير فراواني برجاي گذاشت. پيامبر اسلام(ص) در سال 570 ميلادي در يكي از برجسته ترين خاندان هاي شبه جزيره عربستان بدنيا آمد و در چهل سالگي از طرف خداوند به پيامبري مبعوث شد.پيامبر اسلام(ص) با متحد كردن قبيله هاي متعدد شبه جزيره عربستان، بزرگترين قدرت تاريخ دنياي آن روز را تشكيل داد و زمينه را براي تسخير و فتح كشورها فراهم كرد.

    سالها بعد از وفات پيامبر، دوران پيروزي اعراب بر كشورهاي مختلف است و اعراب مسلمان كشورهايي مانند عراق، سوريه، مصر و ايران را گرفتند و به اين ترتيب با تغييرات سياسي كشورها هنر و تمدن در آسيا، شمال آفريقا، حتي اروپا دگرگون شد و شالوده هنرهاي اسلامي از نفوذ تركيب هنرهاي ممالك مغلوب به وجود آمد. هنر اسلامي تقريباً با روي كار آمدن سلسله اموي در سال 41 هجري (661 ميلادي) آغاز مي شود. اولين اقدام اموي ها تغيير مركز خلافت از مدينه به دمشق بود و اين تغييرات  مركز خلافت، مستقيماً مسلمانان را با تمدن روم كه تازه به تصرف اسلام در آمده بود آشنا كرد و از همين زمان است كه هنر بني اميه با آشنايي هنرهايي مانند روم و هنر بومي راه تازه اي آغاز كرد. در اواخر بني اميه شكافي در مرزهاي دنياي اسلام به وجود آمد و آخرين بازمانده بني اميه عبدالرحمن به اسپانيا رفت و در سال 138 هجري خلافت اموي اسلامي را در اسپانيا تاسيس كرد كه براي مدت سه قرن يكي از بزرگترين مراكز هنر اسلامي بود.

       مسلمين در قرون اوليه اسلام، حدود متصرفات خود را از جنوب به شمال آفريقا و از غرب به اسپانيا و از شمال به حدود آناطولي در آسياي صغير و از شمال شرقي به خوارزم و ماوراءالنهر و از شرق تا خاك هندوستان و كرانه رود سند توسعه بخشيدند. اين كشور گشايي از جهات مختلف در پايه گذاري تمدن اسلامي موثر و مفيد بود:

اول: اعراب را در تماس مستقيم با تمدن هاي پيشرفته ايران عهد ساساني و يونان و روم كه از جنبه هاي مختلف سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي براي آنان مفيد بود آشنا كرد و از طرفي خلفاي اسلامي با در پيش گرفتن شيوه حكومت كردن بطريق ايرانيان و بنا نمودن پايه حكومتي بطريق آنان با ايجاد دواير دولتي و بكاربستن روش مزد دادن به سپاهيان و لشگريان بطريق منظم كه سيستم دولت ساساني بود توانستند حكومت مركزي مقتدري به وجود آورند و بدين ترتيب بتوانند بر تصرفات اسلام بيافزايند و از همه مهمتر آنكه اين متصرفات را اداره نمايند.

 

دوم: از ممالكي كه فتح مي كردند با خود تعداد زيادي افراد كاردان و متخصص مي آوردند كه اين نيروي كار ارزان قيمت و فعال مي توانست در مناطق حاصلخيزي كه خارج از صحراي عربستان بدست آنان افتاده بود بكار پرداخته و اقتصاد دولت اسلامي را از راه توليدات كشاورزي و صنايع دستي رونق بخشند و واضح است زماني كه توليدكنندگان بازار مناسبي براي عرضة كالاهاي خود بيابند برتوليدات خود مي افزايند و رقابت سالم نيز، بر مرغوبيت اجناس كمك مي كند. دانشمندان و علما نيز در يك جو مساعد ميزان رشد فرهنگي را اعتلا بخشيدند.

   بدين ترتيب ملاحظه مي شود كه در مدت كمتر از يك قرن دولت اسلامي مقتدري به وجود آمد كه متصرفات آن نيمي از دنياي متمدن آن زمان را در برميگرفت. در نتيجه تلفيق و آميزش اين تمدن هاي درخشان با فرهنگ هاي پيشرفته و هنرهاي باشكوه تحت لواي يك پرچم، يك آيين و يك خط و يك زبان موجب پيدايش تمدن پرشكوه اسلامي شد.

   از جهت هنري نيز هنرمندان و صنعتگران در زمينه هاي مختلف هنري با اخذميراث هاي هنري ملل مختلف و ملهم از فلسفه عميق اسلام و نيز تشويق و ترغيب جامعه هنرپرور و هنر توانستند به خلق هنرهاي بديع و نوظهور و صنايع پيشرفته و ارزشمند اقدام نمايند كه شايستة چنين تمدني بوده باشد.

 

عباسيان:

   در سال 133 هجري قدرت بدست سلسلة عباسيان افتاد. خاندان بني عباس از نوادگان عباس عموي پيامبر اسلام، از خاندان هاشمي مكه بودند و به همين سبب خلافت مسلمين را حق خود مي دانستند و سرانجام به كمك نهضت ايراني كه برضد حكومت اموي تحت رهبري ابومسلم خراساني بوجود آمده بود، خلافت را از خاندان بني اميه سلب و از آن خود ساختند و با از بين رفتن اموي ها دمشق نيز اهميت خود را از دست داد و بغداد مقر حكومت خليفه اسلامي گشت و از اين تاريخ به بعد مركز سياسي، اقتصادي و هنري امپراتوري اسلام در نواحي شرقي بين النهرين متمركز شد.در اين دوره يك شيوه هنري كامل ايراني بوجود آمد و نفوذ هنر ساسانيان در هنر عباسيان پديدار گرديد. در همين زمان سلسله هاي مستقلي مانند سامانيان، صفاريان، طاهريان در ايران ظهور كردند كه از لحاظ هنر از اخلاف خود پيروي مي كردند، مخصوصاً در دورة سامانيان هنرهاي اسلامي بخصوص هنر سفالگري پيشرفت زيادي كرد.

 

طاهريان:

   در اواسط قرن سوم هجري به دليل انحطاطي كه در دستگاه خلافت عباسي افتاد، به نحوي كه قدرت سياسي آنان محدود به همان بغداد شد و در تمام ايالات ديگر امپراطوري وسيع اسلام، حكام خليفه دعوي استقلال نمودند و بدين ترتيب ما شاهد حكومت هاي مستقلي هستيم كه نخستين حكومت مستقل ايراني، سلسله طاهريان در خراسان بودند(حدود 206- 260 ه.ق).

موسس ايراني اين سلسله، يكي از سرداران خليفه به نام طاهربن حسين بود كه خليفه عباسي به پاداش خدمات اين سردار امارت خراسان را به او اعطا كرد. در تاريخ چنين آمده است كه در اواخر خلافت هارون و در دوره‌اي كه مامون در خراسان اقامت داشت، طاهر مورد توجه مامون بود. چون كه طاهر در كشمكشي كه بين مامون و برادرش امين برسر خلافت در گرفت موفق به غلبه برسپاه امين شد و مامون را در رسيدن به مقام خلافت در بغداد بسياري ياري رساند و در دستگاه خلافت حيثيت قابل ملاحظه يافت. بدين جهت ولايت خراسان را به طاهر داد البته شامل فرمانروايي بر سيستان و كرمان و طبرستان نيز مي شدو هدف نظارت بر ماوراءالنهر و احياناً فتوحات اسلامي در آن نواحي نيز مي شد. بدين گونه قلمرو حكومت طاهر به قول طبري از بغداد تا دورترين سرزمين هاي شرقي را شامل بود. طاهربن حسين و فرزندانش تا چهار نسل اين امارت را حفظ نمودند. سرانجام با غلبه صفاريان بر خراسان، فرمانروايي طاهريان پايان يافت. امارت طاهريان در خراسان اندكي بيش از نيم قرن طول كشيد و مركز فرمانروايي آنان ابتدا در مرو بود و سپس به نيشابور منتقل شد.

 

صفاريان: (حدود 298- 247هجري قمري)

   سيستان، مهدظهور سلسله فرمانروايان صفاري در قرن سوم بود. اين ديار از همان نيمه اول قرن اول هجري توسط مسلمانان فتح شد و حاكماني از طرف خلفا برآن گمارده شدند. دوري سيستان از مركز خلافت باعث شد خوارجي كه از عراق و غرب ايران رانده مي شدند به اين ديار پناهنده شوند. آغاز ورود آنها از اواخر قرن اول هجري بود و تا زماني كه صفاريان در صحنه سياسي اين منطقه ظاهر شدند همواره شورش هايي را به راه مي انداختند و با تهديد و كشتار و نيز اظهار دين داري افراطي، كساني را مي فريفتند و در اين ميان توده هاي مردم دچار زحمت و سختي بسيار مي شدند و سرانجام مردم كه از نابساماني اوضاع به تنگ آمده بودند با تشكيل دسته هاي مقاومت و جنگجويان داوطلب معروف به (مُطَوعه) به جنگ با خوارج پرداختند و به تدريج به نام عياران (راهزناني كه اهل انصاف و جوانمردي هستند) خوانده شدند.يعقوب ليث صفاري يكي از اين عياران بود. يعقوب فردي روستايي بود كه با كمك برادرانش علي بن ليث و عمرو ليث فرمانروايي صفاريان را در سيستان تاسيس كردند.. عنوان صفار (رويگر= مسگر) كه در حق وي و سلسله فرمانروايان خاندان او معمول شد در واقع انتساب او و برادرانش را به اين حرفه نشان مي دهد. بنابراين يعقوب يك مسگرسيستاني بود كه در سرزمين خود سيستان در حدود 247 هجري حاكم شد و در حدود 254 هجري كرمان را گرفت، آنگاه به فارس رفت و سپس در سال 259 هجري خراسان را گرفت و سلسله طاهريان را منقرض كرد و بعد از طريق خوزستان در حدود 262 هجري عازم فتح بغداد شد. اما از سپاه خليفه شكست خورد و به اهواز عقب نشيني كرد.اما قبل از آنكه براي جبران اين شكست و حمله مجدد به بغداد آمادگي بيابد در جندي شاپور بيمار شد و در همانجا درگذشت.

بعد از وي برادرش عمروليث به حكومت انتخاب شد. وي به مصلحت وقت نسبت به خليفه اظهار اطاعت كرد و خليفه حكمراني وي را در فارس، خراسان و سيستان به رسميت شناخت. بعد از عمرو، نواده اش طاهربن محمد و برادرزادگانش ليث بن علي و محمدبن علي به حكومت رسيدند و در حدود 298 هجري سامانيان به فرمانروايي آنان پايان بخشيدند.

 

سامانيان: ( حدود 389- 279 ه.ق)

   سامانيان نزديك به صدسال در قسمتي از ايران كنوني و بخش هاي عمده اي از افغانستان و آسياي ميانه فرمانروايي كردند. قلمرو وسيع آنان در ايران كنوني شامل:خراسان، سيستان، كرمان، طوس، نيشابور و در بعضي اوقات نواحي گرگان، طبرستان(مازندران)، ري، قزوين و زنجان نيز مي شد و در خارج از حوزة ايران شامل: شرق سيحون، تاشكند، شمال شرقي جيحون، خيوه، خوارزم، بخارا، سمرقند، بلخ، مرو و هرات است.

سامانيان متعلق به يكي از مشهورترين خاندان هاي ايراني بودند و خود را به شاهنشاهي قديم ساساني نسبت مي دادند.جد بزرگ فرمانروايان اين حكومت كه نام ايشان منسوب به عنوان اوست از دهقانان بلخ بود و مشهور به سامان خداه بود. وي در اوايل خلافت عباسيان مورد حمايت و علاقه امراي خراسان و تاييد دستگاه خلافت بغداد واقع شد و دليل آن به سبب فرزندان و نوادگانش بود كه در كار ضبط ماليات و امنيت بلاد، به حاكم خراسان كمك هاي قابل ملاحظه اي مي كردند. امراي ساماني از حمايت خليفه بغداد استفاده كردند و در سال 298 ه.ق حوزة امارت سلسلة صفاريان را در خراسان و سيستان به حكومت خود ملحق ساختند. شهر بخارا تا پايان حكومت آنان به عنوان پايتخت انتخاب شد و ماوراءالنهر در زمان سامانيان يك مركز قابل ملاحظة مطالعات فلسفي گرديد.ابن سينا در دوران حكومت سامانيان به دنيا آمد.

سامانيان در اواخر حكومت با آل بويه درگيريهايي پيدا كردند. ظهور نشانه هاي انحطاط در دولت سامانيان با غلبه غلامان ترك بركارها و سلطه آنان بر مناصب نظامي آغاز شد. تركان ماوراءالنهر از جمله نيروهايي بودند كه در برابر حملات مسلمانان مقاومت كرده و زماني مانع توسعه اسلام بودند. با روي كار آمدن سامانيان قدرت تركان كاهش يافت و كم كم به صورت غلام و اسير در سراسر شرق اسلام پراكنده شدند. سامانيان از اين غلامان در كارهاي پايين حكومتي بهره مي گرفتند و كودكان آنان را براي كارهاي نظامي تربيت مي كردند با گذشت زمان تركان به صورت امراي نظامي دربار ساماني درآمدند و نفوذ زيادي يافتند و اينان بودند كه تسريع در امر فروپاشي و انحطاط دولت سامانيان را فراهم كردند. از اين تركان يكي اَلپتكين بود كه در شهر غزنه پايه هاي اوليه دولت غزنوي را بنياد گذاشت و بتدريج اين انحطاط شدت بيشتري پيدا كرد و با كشته شدن اميرابراهيم بن نوح ساماني، دولت سامانيان پايان يافت.(حدود389 هجري.قمري)

 

 

 

علويان طبرستان: (حدود 316- 250 هجري قمري)

   كرانه هاي جنوبي درياي خزر به دليل داشتن كوههاي سر به فلك كشيده و نيز فراواني آب و جنگلهاي وسيع از ساير نقاط ايران ممتاز است. در گذشته براي هر ناحيه اي از اين منطقه بزرگ، نامي ويژه وجود داشت. شرقي ترين قسمت گرگان بود، پس از آن طبرستان، آنگاه رويان، گيلان و ديلم.

ديلم قسمت كوهستاني گيلان تا قزوين بود. بعدها نام طبرستان به مازندران تغيير يافت. مسلمانان پس از گشودن شهرهاي مختلف ايران در نواحي مركزي و شرقي، متوجه شمال شدند. امّا مقاومت شديد مردمان اين ناحيه به همراه دشواري راهها به دليل كوههاي صعب العبور ولايات مذكور، فراواني جنگلهاي انبوه، كار فتح طبرستان و ديلمستان را دشوار كرد.

مسلمانان پس از گذشت يك قرن توانستند به طبرستان نفوذ كنند.كار گشودن ديلم حتي از اين نيز ديرتر صورت گرفت و تنها در قرن سوم به آهستگي با مسلمان شدن مردم، اين قسمت نيز به سرزمين هاي اسلامي پيوست.در آغاز قرن سوم مازيار، كه از اسپهبدان طبرستان بود اظهار اسلام كرد و بعد از وي طاهريان بر طبرستان حكم مي راندند. علويان، فرزندان و نوادگان امام علي بن ابيطالب (ع) را گويند. علويان با قيام هاي مختلف برضد عباسيان در مصر، يمن، حجاز، عراق و ايران كوشيدند آنان را سرنگون كنند امّا تنها موفق شدند در برخي از نواحي دولتهايي را به وجود آورند كه حكومت علويان در طبرستان يكي از آنها بود.سادات علوي كه تحت تعقيب عمال خليفه عباسي بودند با سكونت در اين منطقه كه امنيت داشت به نشر و ترويج اسلام شيعي(زيدي) پرداختند. حسن رفتار، اخلاق پسنديده و سلوك انساني آنان زمينه هاي گرويدن به اسلام را در منطقه فراهم كرد و به اين دليل بود كه علويان در ميان مردم طبرستان و ديلم محبوبيتي يافتند. اولين بار يحيي بن عبدالله علوي در زمان خلافت هارون به ديلم روي آورد.

در سال 250 ه.ق اهالي طبرستان كه از عمال طاهريان به ستوه آمده بودند يكي از علويان را به نام حسن بن زيد علوي (داعي كبير) را به حكومت طبرستان رساندند. با وجود دشمني هاي طاهريان و صفاريان، داعي كبير توانست بر اوضاع منطقه مسلط شود. وي اولين حكومت مستقل شيعي (زيدي) را در طبرستان تاسيس نمود. وي تا سال 270 هجري قمري كه زنده بود حكومت را در دست داشت. حسن بن زيد، شيعه زيدي بود. زيديه فرقه اي از شيعيان بودند كه پس از امام سجاد (ع) امامت فرزند وي زيد بن علي (ع) را پذيرفتند. پس از مرگ حسن بن زيد دولت علويان فراز و نشيب هاي چندي داشت معروفترين امير علوي حسن بن علي معروف به ناصر كبير بود. وي تا سال 304 هجري بر اين ديار حكومت كرد. سبب شهرت او دادگري و حمايت از طبقات محروم در مقابل زورگويي هاي توانگران محلي بود. دولت علويان پس از ناصر كبير ديري نپاييد و سرانجام در سال 316 ه.ق حسن بن قاسم (داعي صغير) آخرين امير در جنگي كه با اسفاربن شيرويه يكي از سرداران ديلمي داشت كشته شد و طبرستان به دست آل زيار افتاد.

 

 

آل زيار:

زياربن وردانشاه از شاهزادگان گيلان بود و در آن منطقه نفوذ داشت. فرزند وي مردوايج به خدمت اسفاربن شيرويه در آمد. اين فرد توانست با بهره گيري از آشفتگي كه در اين زمان وجود داشت، اسفار را به قتل رسانده و به قدرت دست يابد. او سپس به نواحي مركزي ايران (قم، ري، همدان و اصفهان) حمله برد و با خشونت و سركوب آنجا را تصرف كرد. اهواز شهر ديگري بود كه مردوايج تسخير كرد. در آنجا او با مقتدر خليفه عباسي سازش كرد. دوران امارت مردوايج در كشاكش و نبرد با مدعيان قدرت سپري شد. تمايلات ضد عربي مرداويج كه گاه رنگ و بوي مخالفت با اسلام نيز مي گرفت او را به قيام عليه خلافت عباسيان وادار نمود. مرداويج سنن و آداب ايران قبل از اسلام را ستايش مي كرد و در فكر احياي شاهنشاهي ساساني بود. مرداويج با به خدمت گرفتن غلامان ترك سپاهي قدرتمند مركب از سپاهيان گيل، ديلم و ترك تشكيل داد. امّا تحقير و بدرفتاري وي با غلامان ترك سرانجام موجب شورش آنان شد، به طوري كه وي در اوج قدرت خويش به سال 323ه.ق به دست غلامان ترك، در حمامي در اصفهان به قتل رسيد.

قابوس بن وشمگير برادرزادة وي جانشين مردوايج شد. او از طرف جنوب با آل بويه و از شرق با سامانيان درگير بود. امّا او تا سال 357 ه.ق دولت زياري را حفظ كرد. وي علاوه بر حكومت در شعر و ادب نيز دست داشت. جانشينان وشمگير به طور مداوم با دولت هاي آل بويه و سامانيان درگير شدند و پس از چندي طغرل سلجوقي بر ايران تسلط يافت و آل زيار كه براي چند دهه ديگر (حدود اوايل قرن پنجم هجري قمري) بر مناطق محدودي از طبرستان حكمروايي داشتند در واقع دست نشاندة سلجوقيان گرديدند.

 

آل بويه:

   مقتدرترين سلسله ايراني در قرن چهارم هجري، به وسيله آل بويه در مركز و جنوب ايران و نيز عراق به وجود آمد.هنگامي كه سامانيان بر مشرق ايران حكومت مي كردند سلسلة ايراني ديگري به نام آل بويه در مغرب ايران فرمانروايي مي كردند. حكومت آل بويه در جنوب درياي خزر، منطقه كوهستاني ما بين گيلان و مازندران و طالش، قزوين را ديلم مي ناميدند. اعراب به آساني بر آن دست نيافتند و ديرتر از ساير مناطق ايران به اسلام گرويدند. فرزندان بويه ماهي گير، از نواحي شمال ايران بودند. آنان سه بردار به نام هاي علي، حسن و احمد بودند و بعدها با لقب عمادالدوله، ركن الدوله و معزالدوله شهرت يافتند كه مورد حمايت مردوايج قرار گرفتند. مردوايج، علي پسر بزرگ بويه را كه سرداري فاتح و جنگجو بود به حكومت كرج منصوب كرد. وي به همراه برادرانش عازم ري شدند. در ري علي توانست نظر مردوايج را به خود جلب كند و در اندك زمان با اتكا به جنگجويان گيل و ديلم قدرت خود را تا جنوب گسترش داد و اصفهان را مركز قدرتش ساخت و حدود سال 321 ه.ق حكومت آل بويه را در محدوده اي كوچك آغاز كرد.

   پس از قتل مردوايج علي بن بويه به كمك برادرانش توانست حكومت را در دست گرفته و منطقه زير نفوذ خود را توسعه دهد. همدان، ري، قزوين، قم، كاشان و اصفهان را در اختيار خود داشت. علي پس از فتح خوزستان عازم فارس شد و احمد نيز به كرمان روي آورد و به فتح آن ولايات نائل آمد. سپس توانستند به بغداد رفته و خليفه عباسي را مطيع خود سازند. بنا به اعتقاد اهل سنت خليفه عباسي تنها حاكم مشروع جهان اسلام به شمار مي رفت.اين اعتقاد پشتوانه اي مهم براي قدرت و نفوذ خليفه محسوب مي شد. امّا از آنجاكه آل بويه گرايش هاي شيعي داشتند حاضر به اطاعت از دستگاه خلافت نبودند، به همين دليل خلفاي عباسي نسبت به افزايش قدرت آل بويه نگران بودند امّا پس از فتح بغداد توسط آل بويه بناچار حكومت اين خاندان را به رسميت شناختند. آل بويه به اين حدكفايت نكردند و سرانجام خليفه را فرمانبردار خود كردند. فتح بغداد توسط آل بويه در تاريخ ايران داراي اهميت خاصي است. زيرا اولاً حكومتي مستقل تشكيل دادند كه خلافت عباسيان را تحت كنترل و دست نشانده خود ساخت و براي مدتي به اقتدار تركان در جهان اسلام خاتمه داد. ثانياً آل بويه به لحاظ مذهبي به تشيع گرايش داشتند و در ايام حكومت آنان آداب و سنن شيعه رونق يافت. علماي شيعه از امنيت و حمايت نسبي برخوردار شدند و اين خود از عوامل موثر در روند گسترش تشيع در ايران بود.پسران بويه آيين تشيع را در بغداد رونق بخشيدند و مراسم عاشورا را با شكوه تمام برپا كردند.

   سرانجام به دليل اختلافات داخلي، جنگ هاي پي در پي شاهزادگان ديلمي و تجزيه هرچه بيشتر دولت قلمرو آنان، از يك سو و پيدايش رقباي قدرتمندي چون غزنويان و سپس سلجوقيان از سوي ديگر به تدريج دولت آل بويه را تضعيف كرد بطوري كه در مقابل هجوم قوم ترك ( حدود نيمه اوّل قرن پنجم هجري قمري) سلجوقيان، حكومت ضعيف شده آل بويه را برچيدند. (حدود442ه.ق)

 

غزنويان:

   بنيانگذار اين دولت سبكتگين- داماد الپتگين- معروف به سپهسالار بود.كه خود او نيز از غلامان تركي بود كه مدت ها در خدمت امراي ايراني ساماني كه در ماوراءالنهر، (بخارا و سمرقند) و همچنين در ايالات خراسان حكومت داشتند بسرمي برد. سبكتگين با تسخير غزنه و چند ناحيه ديگر از افغانستان خصوصاً ناحيه كابل قلمرو خود را وسعت دادند و بدين ترتيب اين دولت در حاشيه جنوب شرقي قلمرو سامانيان و در نواحي كوهستاني شرق افغانستان شكل گرفت. بعد از سبكتگين پسرش محمود در حدود سال 390 هجري قمري به جاي او به تخت نشست و كاري را كه پدرش شروع كرده بود با شدت بيشتري ادامه و انجام داد. محمود بعد از تسخير ناحيه خراسان متوجه هندوستان شد. در سال 391 هجري ناحيه مولتان هند را گرفت و سپس براي اولين بار در تاريخ اسلام لقب سلطان به خود داد. در حدود 412 هجري محمود كشمير را مسخر كرد و دين اسلام را در آنجا برقرار كرد. در سال حدود 417 هجري سلطان محمود معبد معروف سومنات متعلق به خداي شيوا را غارت كرد و ثروت فراوان از اين راه بدست آورد.( سوم=ماه و نات= صاحب به معني خداوندگارماه)

   از طرف شمال سلطان محمودغزنوي به ماوراءالنهر بخارا و سمرقند لشگركشي كرد و اين دو شهر را تصرف كرد. بعد از محمود غزنوي در زمان جانشينش سلطان مسعود غزنوي، دولت غزنويان روبه زوال رفت و ترك هاي ديگري كه سلجوقيان بودند توانستند از ناتواني و اختلافات دروني غزنويان در سالهاي پاياني حكومت سلطان مسعود بهره برند و پس از مدت كوتاه با شكست دادن او، بر ايران مسلط شوند و از آن به بعد، غزنويان به افغانستان و پنجاب منحصر گرديدند. در اواسط قرن ششم هجري قوم افغاني غور(غوريان) كه بين هيرمند و هرات ساكن بودند بر ضد غزنويان شوريدند و در حدود 557 هجري آخرين سلاطين غزنوي را از غزنه بيرون كردند و به سوي پنجاب راندند و شهر لاهور پايتخت آنها شد تا روزي كه سلاطين غوري آنها را از آنجا نيز بيرون كردند.

   شهر غزنه بدون سابقة تاريخي بود كه روزي يكي از غلامان ترك سامانيان به نام سبكتگين در آنجا خود را پادشاه خوانده بود و پس از انقراض سلسلة غزنوي شهر غزنه نيز از ميان رفت. به نظر دانشمندان بزرگترين افتخار سلطان محمود اين است كه اسلام را وارد هندوستان كرد و معابد مقدس ماتورا و سومنات را ويران نمود. با اين حال، مورخان اسلامي او را به عنوان قهرمان ترويج اسلام معرفي نكرده اندو زيرا ترويج اسلام محرك اصلي لشگركشي هاي او به هندوستان نبود. سلطان محمود معابد هندوستان را براي خزائن عظيمي كه در آنها بود غارت كرد نه براي بت هايي كه در آن وجود داشت. حتي سلطان محمود لشگريان هندي غيرمسلمان را برضد هم مذهب هاي خودشان به جنگ واداشت. گفته اند كه سلطان محمود تشنة پول و فريفتة طلا بود. شكي نيست كه غنايم بسيار به دست آورد، ولي پول را براي حفظ قدرت دوست داشت.

 

سلجوقيان:

   همزمان با فرمانروايي محمود غزنوي، گروهي از قبايل صحراگرد در شمال قلمرو غزنويان، براي ورود به سرزمين هاي تحت اداره آنان بسيار كوشيدند و سرانجام نيز مسعود غزنوي را شكست دادند. اين موج جديد از صحراگردان تركمانان سلجوقي بودند. سلجوقيان طايفه اي از تركمانان بودند كه نسب آنان به شخصي به نام سلجوق مي رسيد. آنان در بخش هاي شمالي رود جيحون زندگي مي كردندو پس از گسترش اسلام در ماوراءالنهر مسلمان شدند.آنان پس از مسلمان شدن با ديگر قبايل تركمن كه مذهب اوليه خود را حفظ كردند، رو در رو شدند. به همين دليل و نيز دلايل مانند آشفتگي محل سكونت، فشار ديگر قبايل قدرتمند، ضرورت يافتن غذا و مرتع براي خانواده و دامها، آنان به ناچار به سرزمين جنوبي محل سكونت خود يعني خراسان مهاجرت كردند. اصولاً تركمانان سلجوقي بعد از مهاجرت از آسياي مركزي به تشويق سلطان محمود غزنوي در مناطق شمال خراسان ساكن شده و عموماً اسلام را قبول كرده بودند. پس از مرگ محمود غزنوي هجوم قبيله هاي سلجوقي به خراسان شدت يافت و گروههاي جديدي از تركمانان وارد اين منطقه شدند و تا آن جا پيش رفتند كه در آغاز سلطنت مسعود غزنوي، بخش مهم از شمال خراسان را تسخير كردند و مرو و نيشابور از آن جمله شهرها بود.

   سلطان مسعود غزنوي كوشيد جلوي پيشروي سلجوقيان را بگيرد امّا در نبرد دندانقان بسختي از طغرل سلجوقي شكست خورد. سلجوقيان پس از پيروزي، غزنويان را به طور كامل از خراسان بيرون راندند و طغرل سلجوقي نيشابور را به پايتختي برگزيد و خود را سلطان ناميد. سلجوقيان براي مشروعيت بخشيدن به حكومت خود، بناچار در پي جلب حمايت خليفه عباسي برآمدند و روابط دوستانه اي را از نيشابور با خليفه آغاز كردند. طغرل پس از سر وسامان دادن به امور نواحي شرقي و مركزي ايران به غرب روي آورد و با حمله به ري و بلاد عراق، آل بويه را از اين سرزمينها بيرون كرد.بدين ترتيب قسمت عمده اي از سرزمين خراسان بزرگ(ماوراءالنهر)، كرمان، اصفهان، گرگان، مازندران، ري، همدان و فارس در قلمرو وي قرار گرفتند.جانشين وي آلب ارسلان(برادرزاده) وي بود كه ده سال سلطنت كرد وزير وي خواجه نظام الملك شهرت تمام دارد. در زمان آلب ارسلان قلمرو سلجوقيان از شرق تا رود سيحون و از غرب تا ساحل درياي مديترانه گسترش يافت و مهمترين رويداد دوران فرمانروايي او، جنگ با امپراتوري بيزانس بود.(حدود 463ه.ق) نبرد سرنوشت ساز ميان سلجوقيان و سپاهيان بيزانس در منطقه ملازگرد در كناره درياچه وان(كشور تركيه) روي داد و سلجوقيان توانستند سپاه بيزانس را به سختي شكست دهند. پس از نبرد ملازگرد، اسلام، زبان و ادبيات فارسي به آسياي صغير راه يافت و باگذشت مدتي شاخه اي از سلجوقيان در آسياي صغير حكومتي تشكيل دادند كه به سلاجقه روم شهرت يافت. بعد از آلب ارسلان، ملكشاه فرزند وي به سلطنت رسيد و ملكشاه دمشق را تسخير كرد.

   بطور كلي در زمان سلجوقيان ارتباطات تجارتي ايران توسعه بسيار يافت كاروانسراها زيادي ساخته شد و براي اينكه در بيابان ها كاروان ها راه را گم نكنند برج هاي بلند(ميل) بنا شد. در دوره سلجوقي يكي از درخشان ترين دوره هاي هنراسلامي است كه در اين دوره هنرهاي اسلامي مانند سفالسازي- فلزكاري-گچبري-نقاشي و از همه مهمتر معماري به حداعلاي شكوفايي خود رسيد.

   در زمان حكمراني آلب ارسلان- ملكشاه و سلطان سنجر و با صدرات خواجه نظام الملك بناهاي بسيار زيبا و با شكوهي احداث گرديد كه پس از گذشت قرنها هنوز پابرجاست. تركان سلجوقي كه قومي بيابانگرد بودند بهنگام استقرار خود در ايران از ميراث فرهنگي و هنري خاص برخوردار نبودند ولي پس از اينكه سلطه خود را به همة ايران مستقر ساختند به حمايت از هنر و فرهنگ ايران برخاستند.سلجوقيان در رشته معماري از ايجاد سبك هاي و بناهاي قبل از اسلام و قبل از دوره خود پيروي مي كردند. بناهاي تاريخي زمان سلجوقي كه تاكنون بجاي مانده اغلب جنبه مذهبي دارند و در معماري اين دوره فرم هاي زمان ساساني با استادي ادامه داده شده است. مسجدجامع اصفهان، مسجدجامع اردستان، مسجدجامع گلپايگان، مسجدجامع قزوين، مقبره چهل دختران دامغان و ... به يادگار مانده است.

   در عصر سلجوقيان به خصوص ملكشاه گروه مذهبي مقتدري به نام اسماعيليه پديد آمد. در بسياري موارد كوشش ملكشاه و وزيرش خواجه نظام الملك براين بود كه اين گروه را منزوي و ريشه كن كنند.اين گروه به خصوص در قهستان(قائنات) و همچنين ماوراي البرز(الموت) پايگاههاي بزرگ يافته بودند و حسن صباح در حدود سال 483 ه.ق بر قلعة الموت استيلا داشت وي سازمان فداييان اسماعيلي را بنيان نهاد و چنانكه سرانجام خواجه نظام الملك به دشنه يكي از همين فداييان اسماعيلي به قتل رسيد.

   بعد از مرگ ملكشاه و وزيرش نظام الملك، امپراتوري سلجوقي دچار جنگ هاي داخلي شد و شاهزادگان سلجوقي كه در ايالت هاي مختلف حكومت مي كردند در پي كسب قدرت برآمدند.دولت سلجوقي تجزيه شد. شاخه اي از سلجوقيان در غرب و گروهي ديگر در شرق حاكميت يافتند.سلطان سنجر سلجوقي به فرمانروايي سلجوقيان شرق ايران رسيد و مرو را به پايتختي انتخاب كرد. با تضعيف قدرت سلجوقيان در اواخر دوره وي باعث شد كه طوايفي از تركمانان(خوارزمشاهيان) ساكن شمال قلمرو سلجوقيان، كم كم به قدرت برسند. بعد از سلطان سنجر ديگر امراي سلجوقي نيز به قدرت رسيدند امّا هيچكدام قدرت قابل توجهي نداشتند.

 

خوارزمشاهيان:

      يكي از عوامل فروپاشي سلسله سلجوقيان، فشار گروه جديدي از تركان بود كه در شمال قلمرو آنان سربر آورده بودند. اين گروه تازه خوارزمشاهيان نام داشتند و توانستند در قرن ششم هجري قمري استقلال يابند. سرزمين هايي كه در جنوب درياچه آرال واقع شده اند در گذشته خوارزم ناميده مي شدند.

   درعهد سلجوقيان، معمولاً حكومت ايالات را به شاهزاده اي سلجوقي مي سپردند و اگر او خردسال بود، شخصي را به عنوان سرپرست او مي گماردند. اين سرپرست اتابك(اتابيگ) نام داشت. اتابك واژه اي تركي است كه از اتا به معني پدر و بيگ يعني بزرگ تركيب شده است. اتابك لقب سرپرستان شاهزادگان سلجوقي بود. پس از مرگ ملكشاه، قدرت اين اتابكان فزوني يافت. سلجوقيان براي اداره ولايت هاي دوردست گاهي بعضي از اين اتابكان را مأمور مي ساختند. بيشتر اين اتابكان موقعيت خود را تازمان حمله مغول به ايران حفظ كرده بودند.

   مهمترين اتابكان: اتابكان فارس، اتابكان آذربايجان و اتابكان خوارزم بودند.اتابكان خوارزم، كه به خوارزمشاهيان نيز شهرت يافته اند. اصولاً بعد ازاسلام(به خصوص در زمان غزنويان) حكام خوارزم، عنوان خود را خوارزمشاه مي گفتند. انوشتگين غََرجه بنيانگذار دولت خوارزمشاهيان را ملكشاه سلجوقي، سمت حكومت خوارزم داد و وي خود را خوارزمشاه ناميد. سلطان سنجر سلجوقي، يكي از فرزندان انوشتگين(قطب الدين محمد) را به سمت خوارزمشاهي انتخاب كرد.

    خوارزمشاه جديد توانست به عنوان حاكمي با تدبير اوضاع خوارزم را سروسامان بخشد. او در دوران حاكميت خود برخوارزم، از دولت سلجوقي پيروي مي كرد. پس از او فرزندش اَتسز مقام خوارزمشاهي يافت.اتسز (حدود سال 530 هجري قمري) با سلطان سنجر پادشاه سلجوقي درگير شد.در اواخر دورة سلجوقي به دليل شورش هاي داخلي، سلجوقيان ديگر فرصت نيافتند به خوارزم لشگركشي كنند. بعد از مرگ اتسز، پسر او ايل ارسلان، به حكومت رسيد، سپس سلطانشاه، فرزند ايل ارسلان، چند صباحي حكومت راند تا اينكه بردارش علاءالدين تكش توانست برديگر رقيبان خود پيروز شود و خود به عنوان خوارزمشاه دست يابد.علاءالدين تكش يكي از مهمترين حكام خوارزمشاهي است كه از رقابت مدعيان قدرت در دولت آشفته سلجوقي بهره برد و سرانجام با پيروزي بررقيبان داخلي خود، تمامي خراسان را در حدود 589 هجري قمري تصرف كرد. اين پيروزيها دولت خوارزمشاهيان را به صورت حكومتي مقتدر در آورد. وي توانست در حدود 590 هجري قمري در حوالي ري با طغرل دوم سلجوقي بجنگد و او را شكست دهد. اين اقدام نقطه آغاز اقتدار دولت خوارزمشاهي بود.

    پس از تكش، فرزندش سلطان محمد خوارزمشاه، جانشين او شد. در زمان اين پادشاه وضع ولايت هاي ايران دچار آشفتگي شد و دخالت هاي (تركان خاتون) مادر سلطان محمد در امور كشوري سبب چنددستگي ميان مردم شده بود. حدود سالهاي 613 هجري قمري سلطان محمد خوارزمشاه گرفتار حملات طوايف مغول در شرق ايران شد. نقطه آغاز اين فاجعه زماني بود كه حاكم شهر اُترار كارواني را كه از سوي مغولان به قلمرو خوارزمشاهيان فرستاده شده بود، در مرز ايران غارت كرد و اعضاي كاروان را كه متهم به جاسوسي بودند به قتل رساند.لشگر سلطان محمد در برابر لشگر مغول قادر به مقاومت نبود و در برابر آنان گريختند و سلطان محمد در حدود 617 هجري قمري در جزيره آبسكون در درياي مازندران درگذشت.

فرزند او سلطان جلال الدين كوشش بسيار كرد كه در برابر مغولان نيرويي فراهم آورد، امّا توفيق نيافت. وي از چنگيز شكست خورد و سرانجام در حدود 628 هجري قمري با مرگ جلال الدين در كوههاي كردستان، دولت خوارزمشاهيان سقوط كرد.

 

مغولان:

     در اوايل قرن هفتم هجري قمري هجوم مغولان كشورهاي اسلامي را گرفتار خرابي بسيار كرد ولي ديري نپاييد كه مغولان تحت تأثير تمدن ملل مغلوب واقع شدند و فرهنگ و رسوم آنان را پذيرفتند. ايلخانان مغول دين اسلام را پذيرفته و حامي هنراسلامي گرديده و به زودي مراكز حكومت آنان مانند تبريز و سلطانيه از مراكز مهم هنر اسلامي گرديد.

   در تاريخ چنين آمده است: سلطان محمدخوارزمشاه براي توسعه قلمرو خود، ابتدا دولت غوري را برانداخت و سپس به قراختاييان كه در بخشي از تركستان حكومت مي كردند حمله برد و سرزمين آنان را به قلمرو خود ضميمه كرد. دولت قراختايي تا آن زمان مانع از تماس مستقيم خوارزمشاهيان با مغولان بود، امّا در پي آن ايران با مغولان همسايه شد. سلطان محمد در ادامة فتوحات خويش متوجة كشورچين شد. ولي در همان موقع شنيد كه چنگيز قسمتي از چين شمالي را فتح كرده، از اين زمان تماس بين چنگيز و سلطان محمد آغاز گرديد و هريك براي آگاهي از احوال ديگري درصدد ايجاد روابط دوستانه و بازرگاني برآمدند.ابتدا خوارزمشاه نمايندگان و تجار به نزد چنگيز فرستاد كه خان مغول آنان را با احترام پذيرفت و به خوارزمشاه پيغام داد كه مايل است كه بين طرفين صلح و دوستي و روابط تجارتي وسعت يابد و به اين علت بازرگانان مغولي را عازم پايتخت خوارزمشاهي كرد.در شهر اترار يكي از شهرهاي مرزي ماوراءالنهر حاكم شهر طمع در مال آنان كرده و دستور داد تا همه را به جز يك نفر كه گريخت، كشتند و اموالشان را برداشت. آن يك نفر نزد چنگيز رفت و خبر از ماجرا داد.تهاجم مغول بر سراين بهانه و در اثر بي اعتنايي سلطان محمد به مجازات حاكم و عاملين قتلها در شهر اترار آغاز گرديد.

   با اين همه نمي توان كشتار كاروانيان مغول را تنها علت يورش مغولان دانست. عمده ترين علل يورش مغولان را مي توان چنين برشمرد:

1- گرايش مغولان به تسخير سرزمين هاي تازه

2- تمايل مغولان براي سلطه بر راههاي بازرگاني كه چين را به غرب پيوند مي‌داد.

  چنگيز خان با ايجاد وحدت ميان قبايل پراكنده مغول، با ايجاد منظم ترين سپاه زمان خود، يكي از بزرگترين امپراتوري هاي جهان را به وجود آورد. پس از مرگ چنگيز، سرزمين هاي تصرف شده مغولان ميان فرزندان و برادران او تقسيم و فرزندش اُكتاي جانشين پدر شد. سومين خان مغول پس از چنگيزخان، نوه او منگوقاآن بود. در عهد زمامداري اين خان مغول، زمينه تسخيركامل ايران آماده شد و فرمان حمله نهايي به ايران از جانب منگوقاآن صادر و فرماندهي سپاه بر عهده هلاكوخان نهاده شد. اين امرباعث تشكيل سلسله ايلخانان مغول در ايران گرديد.(حدود 651 هجري قمري) هلاكو پس از تسلط بر ايران، دولتي تأسيس كرد كه تا سالها پس از او نيز دوام يافت.اين دولت را دولت ايلخانان ناميده اند.(ايلخان به معني خان تابع)

    مغولان از نيمه دوم قرن هفتم هجري قمري كشورگشايي هاي خود را متوقف ساختند و با مستقر ساختن حكومت در چين و تقسيم قلمرو وسيع خود بين شاهزادگان و حكام، دست به ساختن نظامي جديد خواه اداري و نظامي و خواه اجتماعي و تمدني در اين امپراتوري جوان زدند. با فتح چين تمام توجه مغول به اين سرزمين بزرگ و مهم معطوف شد و به تدريج ما شاهد آن هستيم كه حكام در سايرنقاط از جمله ايران در كارهاي داخلي نوعي استقلال يافتند و تنها با اطاعت از حكومت مركزي فرستادن باج ها و ماليات ها و گزارشات گاه به گاه وابستگي آنان به حكومت مغول مشاهده مي گردد.

    پس از مرگ هلاكو، چندين ايلخان در ايران به فرمانروايي رسيدند كه نخستين آنها آباقاخان نام داشت پس از او تكودار جانشين وي شد. تكودار خان مغولي بود كه مسلمان شد و نام احمد را براي خود برگزيد. امّا اين تغيير دين ناخشنودي مغولان، به ويژه خان بزرگ را در پي داشت. به دنبال آن شورشهاي داخلي آغاز شد و ارغون پس از قتل تكودار قدرت را در ايران به دست گرفت. پس از ارغون، غازان خان به حكومت رسيد. سرانجام با فرمانروايي ابوسعيد آخرين ايلخان مغول، دولت ايلخانان به آشفتگي دچار شد. به دليل اين هرج و مرج، دولت هاي كوچك در ايالات پديدار شدند از جمله اين دولتها مي توان از دولت آل چوپان در آذربايجان، دولت آل جلاير در عراق، دولت آل مظفر در يزد، كرمان و فارس، دولت سربداران در خراسان نام برد. يورش موج جديدي از صحراگردان مهاجم(تيمور)، از منطقه ماوراءالنهر، عملاً به عمر ايلخانان مغول در ايران خاتمه داد.

 

تيموريان:

     پس از مرگ ابوسعيد، دولت ايلخانان به آشفتگي دچار شد.در همين زمان شخصي از تيرة مغولان (وي مدعي بود كه از نسل اجداد چنگيزخان است.) به نام تيمور بار ديگر كشورهاي اسلامي را به ويراني كشاند. در دورة تيموريان شهرهايي چون بخارا و سمرقند مركز هنراسلامي شد و آثار متعدد و زيبايي از اين دوره در اين دو شهر بجاي مانده كه حاكي از عظمت گذشته آن است.

   تيمور پس از استيلا بر ماوراءالنهر و استوار ساختن پايه هاي  حكومت خويش برآنجا، در صدد تسخير سرزمين هاي ديگر برآمد. خراسان نخستين ناحيه اي بود كه لشگريان تيمور بدانجا يورش بردند. سپس تيمور، شهرهاي هرات، سبزوار، سيستان، قندهار، تبريز، گرجستان، اصفهان، گرگان و مازندران را تصرف كرد. در خارج از ايران نيز تيمور، به مغولستان يورش برد و سپس به هند حمله كرد. تيمور بر سرراه يورش به هند، ابتدا افغانهاي ساكن كوههاي سليمان را سركوب كرد و پس از گذر از دره معروف خيبر كه تنگه آن دروازه ورود به هند محسوب مي شد، به اين سرزمين يورش برد. سپس به دولت عثماني حمله برد و در جنگي به نام آنقوره شكست سختي برآن دولت وارد ساخت. اقدام بعدي او جنگ با فرمانرواي مصر بود. تيمور به دمشق حمله برد و فرمانرواي مصر كه در اين ناحيه مستقر شده بود، از برابر لشگر او گريخت. تيمور پس از اين لشگركشي به عراق بازگشت و بغداد را تسخير كرد.

   تيمور مردي سنگدل، نيرنگ باز، شجاع، غارتگر و در عين حال دورانديش و هوشمند و بلندپرواز و شيفته خونريزي و غارت و ويرانگري بود.بعد از مرگ تيمور شاهزادگان و نوادگان تيمور در آذربايجان، عراق و فارس هريك در خيال سلطنت به جان يكديگر افتادند و تنها شاهرخ بود كه به اين امر فائق آمد.او پايتخت دولت تيموري را از سمرقند به شهر هرات منتقل كرد.خراسان بزرگ، مركز فرمانروايي شاهرخ بود و در ايالات ديگر ايران، شاهزادگان تيموري فرمان مي راندند.ويژگي مهم دولت شاهرخ، پرهيز او از كشورگشايي بود. او برخلاف پدرش، كوشيد از لشگركشي دست بردارد و تلاش كرد وحدت نظامي- اداري دولت تيموري را نگهدارد.شاهرخ از عقل و كفايت بهره مند بود و سلطنت طولاني شاهرخ دوره آرامش در خراسان و بيشتر نواحي ايران بود.پس از شاهرخ، الغ بيگ فرمانروا شد. الغ بيگ شهرياري دانش دوست بود. اين ويژگي سبب شد تا فعاليت هاي فرهنگي رونق پيدا كند و دانشمندان به كار پردازند. زيج الغ بيگي به فرمان او براي رصد ستارگان در سمرقند ساخته شد.الغ بيگ به تمامي معني دانشمند بود و در رياضي و نجوم مهارت كامل داشت.

  آخرين فرمانرايان تيموري مدت زيادي بر ايران فرمان نراندند. از فرمانروايان مهم اين عهد، سلطان حسين بايقرا بود. در عهد او هرات به كانون فعال فعاليت هاي هنري تبديل شد.پس از او ناتواني و انحطاط بر دولت تيموريان چيره شد تا اينكه سرانجام بازماندگان آنان كه در قلمروي محدود حكومت مي كردند با پيدايش دولت صفوي برافتادند.(اوايل قرن دهم هجري)

 

صفويان:

   همزمان با آغاز قرن دهم هجري قمري وضع سياسي- اجتماعي ايران نابسامان بود. هيچ گونه يكپارچگي سياسي وجود نداشت و در نقاط مختلف كشور دولت هاي كوچك محلي كه همواره باهم مي جنگيدند، فرمان مي راندند. آق قويونلوها و قراقويونلوها (طوايفي از تركمانان بودند كه پس از يورش مغولان به غرب رانده شده بودند) در غرب، چند خاندان محلي در مازندران و گيلان و خوزستان حكومت داشتند. در چنين زماني، رهبران صوفيان وابسته به خانقاه اردبيل و مريدان آنها براي كسب قدرت سياسي به تكاپو پرداختند. با رياست شيخ صفي الدين براين فرقه، دوران جديدي از فعاليت آغاز شد كه طي آن توانست طريقت صفوي را كه بيشتر جنبه محلي داشت به نهضتي بزرگ تبديل كند.

   اصولاً پادشاهان صفوي براي نسب نامة خود اهميت زيادي قائل بودند. زيرا ايشان سعي داشتند نسب خود را به هر وسيلة ممكن به ائمه معصومين از اهل بيت پيامبر(ص) برسانند و از اين راه اعتبار براي خود كسب كنند و از مذهب تشيع براي كسب قدرت و حكومت و سپس حفظ و استمرار حكومت خود استفاده كنند. نكتة مهم در نسب نامة صفويه انتساب اين خاندان به شيخ صفي الدين اردبيلي است. وي در سن 25 سالگي در گيلان به حضور شيخ زاهد گيلاني رسيد و مريد وي گرديد. رابطة متقابل مريد و مراد، منجر به ازدواج با دختر شيخ زاهد به نام بي بي فاطمه شد، و به گونه اي كه شيخ به طور صريح وي را به رياست طريقت زاهديه (بعدها تبديل به طريقت صفويه شد.) برگزيد و به او اجازة تدريس داد.

   شيخ صفي الدين از جانب خود نمايندگاني در سرزمين هاي ديگر داشت كه به آنها خليفه مي گفتند.در سالهاي پاياني زندگي شيخ صفي الدين ، طريقت صفوي يك نوع گرايش به كسب قدرت دنيوي در آن به چشم مي خورد. اين گرايش پس از مرگ او، در عهد جانشينانش به اوج خويش رسيد. نخستين جانشين شيخ صفي، فرزند او شيخ صدرالدين بود.امّا بطور كلي طريقت صفوي با رهبري شيخ جنيد وارد مرحلة تازه اي گشت.شيخ جنيد از همان آغاز در صدد كسب قدرت سياسي برآمد.با جانشيني شيخ حيدر، روند دستيابي به قدرت در خاندان صفوي شتاب گرفت. در عهد شيخ جنيد و شيخ حيدر، صفويان كم كم شمشير به دست گرفتند. شيخ حيدر براي تمايز خود از ديگران، دستور داد آنان كلاهي سرخ رنگ كه دوازده تَرك داشت، بر سر بگذارند. به همين جهت آنان قزلباش(سرخ سر) ناميده شدند.

   قزلباشان پس از مدتي، توانستند زمينه را براي تشكيل دولت صفوي آماده سازند و اسماعيل، فرزند حيدر را به پادشاهي ايران برسانند. شاه اسماعيل صفوي در سال 907 هجري قمري سلسله صفويه را تأسيس كرد.بعد از شاه اسماعيل، شاه طهماسب، شاه عباس اول، شاه صفي، شاه عباس دوم، شاه سليمان به قدرت رسيدند. آخرين پادشاه صفوي، شاه سلطان حسين است كه با فرمانروايي وي دولت صفوي در سراشيب انحطاط افتاد و سرانجام شورش افغانهاي ساكن قندهار به دوران طولاني سلطنت پادشاهان صفوي خاتمه داد.

اشاره اي گذرا به رئوس برنامه ها و سياست صفويه:

1-  وحدت ملّي از طريق مذهب: كه براي پيشرفت كار خود و تهية نيرو و نيل به قدرت خود را شيعه و سيد بنامند و تشيع را مذهب رسمي كشور اعلام نمودند.

الف) به تمام كارهاي سياسي و اجتماعي خود، رنگ و جلوة مذهبي مي دادند.

ب) اعياد مذهبي باشكوه برگزار مي كردند.

ج) مساجد، تكايا، خانقاه هاي بسيار ساخته شد.

 

2- صفويه با استفاده از پيروان و مريدان شيخ صفي، بر مردم هم از لحاظ سياسي و هم از جنبة مذهبي حكومت مي كردند و اين پايه و اساس وحدت ملي و پيشرفت ايشان شد.

3- ايجاد مساجد و مدارس در دورة صفويه به منظور تبليغ مذهب شيعه بوده است.

 

افشاريان:

    نادر قلي فرزند امام قلي، به همراه طايفه خود از ايل افشار بودند. از آغاز سلسله صفوي در زمان شاه عباس اول صفوي، تعدادي از قبايل مناطق غرب ايران را براي جلوگيري از هجوم ازبكان به خراسان كوچانيدند. يكي از اين قبايل، قبيله افشار بود كه در منطقه دره گز استقرار يافتند. خراسان همزمان با روي كار آمدن نادر دچار آشفتگي فراوان بود. در لشگركشي شاه طهماسب دوم، به خراسان نادر نسبت به او اظهار اطاعت كرد و بدين ترتيب وارد سپاه او شد. نادر مشهد را تصرف كرد و اينكار سبب شهرت بيشتر نادر گشت.

اقدامات عمده نادر تا پيش از برگزيده شدن به پادشاهي به قرار زير است:

1-     تصرف سراسر خراسان

2-     شكست افغانها و بيرون راندن آنان از ايران و تصرف اصفهان

3-     نبرد با تركان عثماني و شكست آنان

4-     خلع شاه طهماسب دوم صفوي و ايجاد زمينه براي فرمانروايي

 

    در اواخر سلسله صفوي، ايران دچار هرج و مرج شده بود و سركشان داخلي و مدعيان خارجي ايران هر يك از گوشه اي سربرآوردند و در اين ميان نادر در ابتدا با حمايت از شاه طهماسب دوم فرزند شاه سلطان حسين كه هنوز مي پنداشت كه فرمانروايي در خاندان او ادامه دارد، عزم نجات ايران كرد. در اين زمان سردستة ياغيان افغان، به نام محمود افغان با بكار گماردن بسياري از كارگزاران دولت صفوي در منصب هاي پيشين كوشيد به ياري آنان اقتدار خود را حفظ و توسعه دهد.پس از مرگ محمود افغان، اشرف افغان بر جاي او نشست. سردار افشار در خلال چهار جنگ كه با شورشيان افغان داشت توانست سردسته آنان يعني اشرف و همراهانش را در هم كوبد.پس از آن در طول چندين نبرد بزرگ و كوچك با تركان عثماني همه جا، نادر پيروز بود. نادر با بهره گيري به موقع از ضعف هايي كه شاه طهماسب دوم از خود نشان داد وي را از سلطنت خلع كرد و يكي از بازماندگان خاندان صفوي را با لقب شاه عباس سوم كه خردسال بود، به پادشاهي برگزيد. نادر پس از اين اقدام به طور كامل قدرت را به دست گرفت. با چنين زمينه اي نادر با رأي بزرگان، سرداران، ريش سفيدان و روحانيان عالي مرتبه اي كه در جلگه مغان (در گوشه شمال شرقي آذربايجان) گرد آورده بود، به سلطنت نشست.

   اقدامات بعدي او ايجاد نظم در سراسر كشور بود. نادر براثر اشتباهي كه در تشخيص و داوري در مورد سوء قصدكنندگان به خود مرتكب شد به فرزند ارشد خود خشم گرفت و چشم هاي او را كور كرد. اين فاجعه موجب شد كه اعتدال رواني وي مغشوش شود. سرانجام هلاكت وي به دست جمعي از سرداران نزديك او انجام گرفت كه همگي بر جان خويش بيمناك بودند. به همين سبب با توطئه در شهر قوچان او را از پاي درآوردند. با از بين رفتن دولت نادري، سرزمين پهناور فلات ايران كه پس از مدتها به زير يك پرچم در آمده و رنگ يگانگي پذيرفته بود از هم پاشيد. همچنين سرداران وي كه از بركت حمايت شاه افشار اعتبار و اهميت يافته بودند، سر به طغيان نهادند. از ميان عناصر قدرتمندي كه بر بخش هاي مختلف ايران حكومت كردند، مي توان از كريم خان زند، نام برد.

 

زنديه:

   كريم خان از قبيله زند بود كه يكي از قبايل ساكن لرستان به شمار مي رفت. خاندان زند در دوره آشفتگيهاي پس از سقوط دولت صفوي توانسته بود در برابر سپاه عثماني كه به ايران يورش آورده بود مقاومت كند. پس از مرگ نادرشاه، قبيله زند، به رهبري كريم خان توانستند قدرت يابند و نخستين سالهاي قدرت يابي كريم خان با تصرف شهر همدان آغاز شد كه همزمان با تجزيه سلسله افشار بود. طي اين سالها در خراسان شاهرخ افشار فرمانروا بود، در آذربايجان آزاد خان افغان حكومت مي كرد. در مازندران و استرآباد محمدحسن خان قاجار مدعي سلطنت بود و اصفهان در دست ابوالفتح خان بختياري بود. ناخشنودي يكي ديگر از رهبران ايل بختياري به نام علي مردان خان از ابوالفتح خان و تقاضاي كمك از كريم خان سبب شهرت كريم خان گشت. كريم خان زند به همراه علي مردان خان و ابوالفتح خان اتحاد مثلثي تشكيل دادند. منظور از اين اتحاديه تشكيل يك دولت جديد در ايران بود.

امّا اين پيمان سه جانبه دوام زيادي نيافت. زيرا هيچ يك از آنان خود را از ديگري كمتر نمي ديد. ناچار به نزاع هاي داخلي روي آوردند. سرانجام كريم خان زند توانست برآنها غلبه كند و مناطق مركزي، شمالي، غربي و جنوبي ايران را در اختيار بگيرد.(حدود 1165 هجري قمري)

   بعد از درگذشت خان زند (حدود 1193 هجري قمري) دگر باره جانشينان او، به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع هاي داخلي زمينه تقويت و كسب اقتدار آقامحمدخان قاجار و سلسلة قاجاريه را فراهم آوردند. آخرين بازمانده دودمان زنديه، لطفعلي خان زند بود. لطفعلي خان با وجود دلاوري و رشادت بسيار در برابر حريف خود آقامحمدخان قاجار دوام نياورد و پس از دستگيري در ارگ بم، كشته شد و بدين ترتيب سلسله ديگري در ايران قدرت را در دست گرفت.

 

قاجاريه:

   ايل قاجار طايفه اي از تركان بودند كه در روزگار حكومت مغول بر ايران، به اين كشور كوچ كردند و سپس در نواحي ارمنستان سكني گزيدند. به هنگام تشكيل سلسله صفوي توسط شاه اسماعيل، اين طايفه نيز در شمار ايلاتي بودند كه به ياري وي پرداختند و بعدها در جرگه قزلباش ها در آمدند. حكومت قاجارها در ايران از سال 1210 هجري قمري يعني زمان تاجگذاري آقامحمدخان در تهران آغاز گشت و از اين طايفه هفت تن به حكومت رسيدند كه نخستين فرد آنان آقامحمدخان و آخرين آنان احمدشاه است.

    آقامحمدخان، با شكل دادن سپاهي منظم و با از ميان برداشتن رقيبان سلطنت، قاجاريه را بنا نهاد. در اين زمان حكومت هاي ملوك الطوايفي در ايران پايان يافت. امّا ايران در پهنه سياست جهاني با نفوذ و سلطه طلبي روسيه تزاري و بريتانياي كبير رو به رو گرديد كه طي يكصدسال اوضاع جامعه ايران را در تمام زمينه ها دگرگون كردند و كاستي ها را در نهاد حكومت و قدرت به بار آوردند. كشته شدن آقامحمدخان، آشفتگي ها را در داخل و سلطنت فتحعليشاه مسلط شدن بيگانگان را از خارج در پي داشت. در اين زمان با قرارداد عهدنامه هاي شوم، بخش عمده اي از سرزمين ايران در ناحيه قفقاز از پيكرة حكومتي ايران زمين جدا شد.

   با جلوس محمدشاه قدرت نمايي بيگانگان برسر، تصرف ايران بيشتر شد. با مرگ محمدشاه و به سلطنت رسيدن ناصرالدين شاه، به وزارت، ميرزا تقي خان اميركبير، ايران همچنان با معضلات متعددي مواجه بود كه در پي آن بخش شرقي ايران هم از دست رفت. در عصر سلطنت مظفرالدين شاه انقلاب مشروطيت با هدف استقلال و آزادي و عدالت كه تجلي آرمانهاي معنوي و مادي مردم بود، تحقق يافت. اما سلطه گريهاي دول اروپايي و ناهماهنگيهاي داخلي و فساد حكومت زير نظر قدرت مجريه وابسته، آن را از مسير خود منحرف ساخت. با پيدا شدن نفت در اين ايام توجه استعمارگريان به ايران فزوني يافت. با روي كار آمدن محمدعلي شاه پس مظفرالدين شاه و خلع او به علت استبداد رأي و مخالفت با آزاديخواهان و همچنين به سلطنت رسيدن پسر وي احمدشاه، و مطرح شدن آلمان به عنوان نيرويي كارآ در آسياي غربي را مي توان در اين دوران ملاحظه نمود.

   با انقراض سلسله قاجاريه ( 1304 هجري شمسي )و واگذاري سلطنت به رضاخان ميرپنج سوادكوهي، ايران در عرصه جديدي از حكومت قرار گرفت. آغاز سلطنت پهلوي در ايران در واقع فصل جديدي از تاريخ ايران است كه همزمان با آن شيوه نويني از غارت كشورما، به دست بيگانگان آغاز مي شود كه به نام استعمار جديد شهرت دارد و رضاخان نخستين نماينده استعمارنو در ايران بود.

   سرانجام امام خميني، پس از سالها در دست داشتن مقام مرجعيت و نيم قرن تدريس علوم اسلامي و گذراندن 15 سال تبعيد، رهبري يكي از شگفت انگيزترين انقلاب هاي جهان را بر عهده گرفت و با وحدت بي سابقه ملت ايران همه موانع و سدها را درهم شكست. امام خميني از 12 بهمن 1357 كه از پاريس با استقبال بي سابقه اي به ميهن اسلامي بازگشت تا 22 بهمن 1357 كه دهه فجر نام گرفت و پيروزي تحقق يافت و دولت جمهوري اسلامي ايران بنيان نهاده شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:2  توسط بهبودی  |